کارآفرین و سرمایه کارآفرینانه

کارآفرینی از منظر ارزش های دینی و سرمایه اجتماعی

کارآفرین و سرمایه کارآفرینانه

کارآفرینی از منظر ارزش های دینی و سرمایه اجتماعی

کارآفرین و سرمایه کارآفرینانه

پیشرفت ایرانی اسلامی به عنوان گفتمان و خواست عمومی، راهبرد اساسی و مبنای همه قوانین و رویه های حاکمیتی باید باشد. جامعه نیازمند آموزش و ترویج کارآفرینی با رویکرد تفکر دینی و توسعه کسب و کارهای کارآفرینانه بر مبنای سرمایه انسانی، اقتصادی و اجتماعی ایرانی است

در اینجا برای اثبات عظمت معنوی حضرت زهرا (س) در روز قیامت، به اختصار چهار حدیث بیان می گردد:


حدیث اول:  در «بحارالانوار، ج 43، ص 225،حدیث 13»  از ابن عباس منقول است که مى گوید: از امیرالمومنین على بن ابى طالب(ع) شنیدم که فرمود: روزى رسول الله(ص) نزد فاطمه(س) رفت و او را محزون و ناراحت یافت، فرمود: دختر عزیزم، چرا ناراحتى؟ عرض کرد: پدر جان، به یاد صحراى محشر و ایستادن مردم در روز قیامت با بدن برهنه در برابر پروردگار افتادم.
پیامبر خدا(ص) فرمودند: دختر عزیزم، آن روز، روز بزرگى است ولى جبرئیل از جانب خداوند- عزوجل- به من خبر داد: اولین کسى که زمین براى او در روز قیامت شکافته مى شود، و از قبر بیرون مى آید من هستم، سپس پدرم ابراهیم، بعد از آن شوهرت على بن ابى طالب (ع). آنگاه خداوند جبرئیل را همرا با هفتاد هزار ملک مى فرستد که هفت گنبد از نور بر مزارت درست کنند، سپس اسرافیل با سه لباس کامل از نور نزد تو آمده و در بالاى سرت مى ایستد و تو را به اسم صدا کرده مى گوید: «یا فاطمه بنت محمد! قومى الى محشرک 
اى فاطمه دختر محمد، برخیز به سوى محشرت. و تو در حالى که هیچ گونه ترسى ندارى و بدنت پوشیده است برمى خیزى، سپس اسرافیل لباس هاى کامل را به تو مى دهد و تو مى پوشى، و زوقائیل اسبى از نور مى آورد، که زمام آن از لولو تازه مى باشد، و بر آن کجاوه اى از طلا است. تو بر آن اسب، سوار مى شوى و زوقائیل زمام آن را مى گیرد، در حالى که در پیش رویت هفتاد هزار ملک قرار دارند و در دستهایشان پرچمهاى تسبیح است... تا آنجا که مى فرماید: سپس منبرى از نور برایت نصب مى کنند که هفت پله دارد، و در فاصله هر پله با پله دیگر، ملائکه صف کشیده اند، در حالى که در دستهایشان پرچمهاى نور است. و حورالعین در جانب راست و چپ منبر صف کشیده اند و نزدیکترین زنان به تو، از جانب چپ؛ حضرت حواء و آسیه است. پس چون بالاى منبر جاى گرفتى، جبرئیل علیه السلام مى آید و به تو مى گوید: اى فاطمه، حاجت خود را بخواه،

در آن هنگام تو مى گویی: پروردگارا! حسن و حسین (ع) را به من نشان بده
سپس آن دو به سوى تو مى آیند، در حالى که از رگهاى حسین (ع) خون مى ریزد، و او مى گوید: 
پروردگارا، امروز حق مرا از کسانى که به من ظلم کرده اند، باز ستان».


حدیٍث دوم: در «بحارالانوار، ج 43، ص 220، روایت 2» از امام رضا (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (ع) است که مى فرمایند: «رسول الله (ص) فرمود: دخترم فاطمه (س) ، روز قیامت در حالى که لباسهاى خون آلود با اوست، محشور مى شود. و به یکى از پایه هاى عرش الهى دست مى زند و عرض مى کند: اى عدل، میان من و قاتل پسرم حکم نما؛ سپس رسول الله (ص) فرمود: قسم به پروردگار کعبه که خداوند بر له دخترم حکم مى کند. و خداوند- عزوجل- به غضب فاطمه (س) غضب مى کند و به خوشنودى او خشنود مى گردد».


حدیث سوم : در « بحارالانوار، ج 43، ص 220، روایت 4»از امام رضا (ع) به نقل از پدران بزرگوارش (ع) است که مى فرمایند: « رسول الله (ص) فرمود: چون روز قیامت مى شود، منادیى ندا مى کند: اى گروه خلایق، چشمان خود را ببندید تا فاطمه (س) ، دختر محمد (ص) عبور کند».


 حدیث چهارم: در« بحارالانوار، ج 43 ص 53.» از زبان ابوایوب انصارى آمده است که رسول الله (ص) فرمودند: «هنگامى که روز قیامت فرا مى رسد، منادیى از باطن عرش ندا مى کند: اى اهل جمع (محشر)، سرهاى خود را به زیر افکنید و چشمان خود بر هم نهید، تا فاطمه (س) از صراط بگذرد. در این هنگام حضرت فاطمه (ع) با هفتاد هزار کنیز از حورالعین عبور مى کند
.


این بود بخشى از روایاتی که بیانگر عظمت معنوى فاطمه (س) ، در قیامت است، براى توضیح بیشتر به نکات آنها اشاره مى شود:


1- حدیث اول به خوبى دلالت مى نماید بر اینکه: ظهور فاطمه (س) در قیامت، ظهور نورى قبل از خلقت مادى است. چرا که تمام تشریفات ذکر شده در حدیث از نور است.


2- از حدیث اول و نیز از حدیث دوم معلوم مى گردد که: خونخواهى امام حسین (ع) تنها با انتقام حضرت ولى عصر (عج) به پایان نمى رسد.


3- منظور از عرش، در حدیث دوم ممکن است موجودات باشند، و نیز مراد از قوائم و پایه هاى عرش، همان اسماء و صفات ذاتیه باشد که قیام موجودات به آنهاست. و ممکن است مراد از یکى از قوائم که در حدیث ذکر شده «قائمه من قوائم العرش» و حضرت فاطمه (س) بدان تمسک مى جوید، همان صفت «عدل» الهى باشد که در کلام موجود است «یا عدل، احکم بینى و بین قاتل ولدى».


4- شاید بستن چشم و یا سر به زیر افکندن در حدیث سوم و چهارم، با آنکه آنجا عالم تکلیف نیست، اشاره به عظمت آن بانو داشته باشد که هر چشمى نباید او را بنگرد. چنانکه در روایت اول آمده است: جز ابراهیم و امیرالمومنین (ع) کسى به او نخواهد نگریست.


5- شاید مراد از باطن عرش «بطنان العرش» همان نداى الهى از درون موجودات باشد، که به حساب عالم امرى و ملکوتى، عرش الهى محسوب مى شوند، زیرا خداوند با همه موجودات و در همه جا هست،  و یکى از آن جاها، قیامت است.

 

معصومه ظهیری، مدیر گروه مطالعات زنان جامعةالمصطفی العالمیه با تبریک میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، از ایشان به عنوان الگوی زنان عالم به ویژه صالحان جهان نام برد و گفت: حضرت زهرا سلام الله علیها، انسانی ویژه و برگزیده برای خوبان است.

 

وی با اشاره به اینکه قرآن کریم الگوهایی را برای انسان‌ها معرفی می‌کند تا از خطا و اشتباه به دور بمانند، گفت: قرآن تنها معیارها و شاخص‌ها را معرفی نمی‌کند، بلکه به معرفی الگوها هم می‌پردازد و الگوی عملی را نشان می‌دهد تا عمل و رسیدن به نتیجه برای انسان‌ها، آسان شود.


 

عضو هیأت علمی جامعةالزهرا سلام الله علیها، اسوه‌ها و الگوها را محدود در زمان و مکان ندانست و تصریح کرد: شاید برخی الگوها مانند لقمان حکیم به عنوان یک انسان فرهیخته و برجسته، تنها در برخی ابعاد برای انسان الگو شوند، اما ائمه معصومین علیهم السلام، در همه ابعاد به عنوان الگوی انسان‌ها معرفی شده‌اند.

 

وی با بیان اینکه اقتضائات زمان و مکان انسان را محدود می‌کند، بنابراین باید برای رسیدن به برترین‌ها در رفع این محدودیت کوشید، ادامه داد: اقتضائات زمان و مکان حصر در امور مادی دارد و از آنجا که ائمه معصومین علیهم السلام از جهت الگو بودن محدودیتی ندارند، باید برای نزدیک شدن به آنها، از محدودیت زمان فراتر رفت.

 

ظهیری در بخش دیگری از سخنان خود با بیان روایتی به توصیه بزرگان دین مبنی بر کسب معرفت نسبت به خوبان، اشاره کرد و گفت: هرکس حضرت زهرا سلام الله علیها را شناخت درک لیلة القدر پیدا کرده است، گرچه شناخت ابعاد وجودی ایشان برای یک نفر در یک زمان میسر نیست.

 

وی شناخت را بدون علم و آگاهی کافی ندانست و با بیان اینکه کسب معرفت و تغییر رفتار پس از این دو حاصل می‌شود، ابراز کرد: افزایش علم و آگاهی برای اینکه شاخص‌های رفتاری در فرد ایجاد شود و بتواند الگوها را به خوبی بشناسد، ضروری است که علم و آگاهی بدون تلاش خود افراد و افزایش توانمندی‌ها، میسر نمی‌شود.

 

مدیر گروه مطالعات زنان جامعةالمصطفی العالمیه، با بیان اینکه داشتن الگو مانند چراغی است که راه را برای انسان روشن می‌کند و موانع را به او نشان می‌دهد، گفت: الگو سبب می‌شود انسان موانع را ببیند اما راه گذر از آنها را پیدا کند، خدا را بر خود وکیل بگیرد، بر او توکل کند و اعتماد به نفس خود را افزایش دهد.

 

وی ادامه داد: حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین الگو برای زنان عالم به ویژه صالحان جهان است، باید همه تلاش کرده و ارزش‌های خود را با کم کردن فاصله با ایشان بیشتر کنند و بدانند که با استفاده از الگو زودتر این راه را طی کرده و در این مسیر، کمتر دچار خطا و اشتباه می‌شوند. 

اگر ادبیات کلاسیک فارسی را کاخی با چهار ستون اصلی بدانیم، بی‌تردید سعدی شیرازی یکی از این ستون‌ها است که نه تنها در ایران، عوام و خواص او را می‌شناسند و سخنانش را نقل می‌کنند بلکه در خارج از مرزهای ایران نیز ادیبان زیادی هستند که به بزرگی و جایگاه او پی برده‌اند.


درباره احوالات و زندگانی سعدی تا به حال شرح‌های بسیاری نوشته شده اما متأسفانه اغلب این نگاشته‌ها محققانه و خالی از داستان‌پردازی نیست. دلیل این امر آن است که ایرانیان عموماً در ثبت احوال بزرگان خود بسیار سهل‌انگاری کرده‌اند و درباره سعدی، این مسامحه به جایی رسیده که حتی نام او هم به درستی ضبط نشده و از این رو در منابع مختلف نام‌ها و کنیه‌های گوناگونی از سعدی دیده می‌شود.
 
باید گفت که نحوه بیان خود سعدی نیز در ایجاد سردرگمی‌ها در تاریخ و وقایع زندگی او بی‌تأثیر نبوده است؛ زیرا او برای پروراندن نکات حکمتی و اخلاقی، حکایاتی ساخته و وقایعی نقل کرده که حضور خودش را در آن وقایع نشان می‌دهد، در حالی که این حکایات فقط تمثیل هستند و حقیقت تاریخی یا ندارند یا اگر دارند مربوط به دوره زندگی شیخ نیستند.
 
اما مردم بعدها آن وقایع را واقع پنداشته و در احوال، تاریخ و شرح زندگانی او دچار اشتباهات زیادی شدند.
 
در مجموع آنچه می‌توان به تحقیق درباره او گفت این است که خانواده‌اش از عالمان دین بوده‌اند و در سال‌های اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده و در جوانی برای تحصیل در مدرسه نظامیه و حوزه‌های دیگر علوم دینی و ادبی به بغداد رفته است.
 
سفرهای دیگری به شام، حجاز و مکه داشته و در اواسط سده هفتم هنگامی که ابوبکر بن سعد زنگی از اتابکان سلغری در فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده، در سال 655 ه.ق. کتاب بوستان و یک سال بعد گلستان را به ثمر رساند. 
 
سعدی در نزد اتابک ابوبکر و بزرگان دیگر به ویژه پسر ابوبکر که سعد نام داشت قدر و منزلت زیادی یافت تا آنجا که انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده و به سعدی شهرت یافت.
 
ناگفته نماند که سعدی علاوه بر آن که قدردان این الطاف بود، گاهی در ضمن قصاید و غزلهایش به بزرگان، امرای فارس، سلاطین مغول و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داد و به زبانی شایسته، نکات و دقایق اخلاقی را به آنها گوشزد می‌کرد.
 
او تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و در یکی از سال‌های بین 691 و 694 درگذشته و در نزدیکی شهر شیراز در محلی که بقعه او زیارتگاه صاحبدلان است به خاک سپرده شد.
 
رسم بر این است که برای بیان توانایی‌های ادبی یک شاعر، تأثیراتی را که بر شاعران بعد از خود گذاشته بررسی می‌کنند اما سعدی با دو اثر بسیار ارزشمند خود یعنی بوستان و گلستان نه تنها بر نظم و نثر نویسندگان پس از خود بلکه بر زبان و شیوه گفتار مردم عادی نیز بسیار تأثیرگذار بود و بسیاری از گفته‌های او در میان مردم ضرب‌المثل شد.
 
در میان شاعران صاحب نام باید به همشهری مشهور سعدی یعنی حافظ اشاره کرد که مصراع‌های بسیاری از سعدی را در غزل‌های خود آورده و در اصطلاح ادبی به استقبال اشعار سعدی رفته است.
 
بدیهی است که وقتی شاعر توانایی چون حافظ تا این حد به کلام سعدی ارادت ورزیده شاعران دیگر نیز نمی‌توانستند به سادگی از کنار آثار سعدی گذشته و بی‌هیچ تأثیری از گفتار او، مستقل عمل کنند.
 
این روند تا عصر بازگشت ادبی همچنان ادامه یافت و در میان شاعران معاصر، شهریار به وضوح از غزلیات سعدی اثر پذیرفته است.
 
این تأثیرپذیری که محدود به نظم سعدی نیست گاه به تقلید نیز انجامیده است. به عنوان مثال بهارستان جامی و منشأت قائم مقام فراهانی کاملاً پیرو مکتب گلستان هستند هرچند نمی‌توان هرگز آنها را با گلستان همپایه دانست.
 
در اینجا باید به این نکته نیز اشاره کرد که شهرت و نفوذ کلام سعدی محدود به مرزهای ایران نشد. این امر نه تنها نتیجه ناب بودن آثار او بلکه مرهون وقوع دو حادثه مهم تاریخی در عصر سعدی یعنی جنگ‌های صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان در آسیای صغیر و یورش تارتار بود.
 
این حوادث که خوشان به هیچ‌روی خوشایند نبوده و قتل عام و فجایع بسیاری را به همراه داشتند اما ناگزیر یک نتیجه مهم فرهنگی را نیز در پی‌آوردند و آن به اوج رسیدن گسترش زبان فارسی در بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران بود.
 
از این رو شهرت سعدی که آثارش نگین درخشانی در زبان پارسی به شمار می‌آمد همراه با این زبان مرزها را درنوردید و به ویژه بزرگان ادب قونیه و دهلی را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
 
امروزه نیز بر هیچ اهل ادبی پوشیده نیست که آثار سعدی تاکنون چندین بار به زبان‌های اروپایی ترجمه شده و بارها از سوی مستشرقان مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته‌اند. حتی بسیاری از شاعران غربی همچون گوته و آراگن شیفته‌وار تلاش کرده‌اند تا آثاری به شیوه سعدی خلق و آنها را به نام سعدی مزین کنند. مانند «تمثیلی به شیوه سعدی» اثر آراگن و «گلهای سعدی» اثر مادام دبور دو المور.
 
یکی دیگر از نویسندگان اروپایی به نام ارنست رنان راز شهرت سعدی را در میان غربیان اینگونه توصیف می کند:
«در حقیقت سعدی یکی از خود  ماست. عقل سلیم خدشه ناپذیر او ، لطافت و اندیشه‌ای که به گفته‌های وی روح می‌بخشد، لحن شوخ ملایمی که سعدی بدان  وسیله  عیوب و  انحراف های عالم بشری را  انتقاد می کند، همه این محسنات که در شرق کمیاب است سعدی را در چشم ما عزیز می دارد. هنگام خواندن آثار سعدی خواننده تصور می کند که کتاب یک معلّم اخلاق روحی یا یک بذله گوی قرن شانزدهم میلادی را می خواند.»
 
بنابر آنچه گفته شد و به غیر از تأثیراتی که سعدی بر نویسندگان غربی داشته، در مجموع باید این گفته استاد فروغی را تصدیق کرد که: «هرکس به فارسی نثر نیکو نگاشته و غزل شیوا سروده، پس از سده هفتم هجری دانسته یا ندانسته شاگرد شیخ سعدی است.»

شیخ‌بهایی نامی‌است که هر مسافری به اصفهان، آن را بیش از 10 ها بار می‌شنود. او را عالم و دانشمندی بزرگ می‌شناسند که در عهد صفوی می‌زیست. آنچه در معماری به او نسبت داده شده،‌ جلوه‌ای از شکوه دانش این فن را به رخ می‌کشاند. شکوهی که بی‌شباهت به داستان‌های افسانه‌ای نیست.


در آن سال‌های دور که شاه طهماسب صفوی کم و بیش توانسته بود مرزهای ایران را از هجوم سلطان سلیمان عثمانی محافظت کند، نوجوانی 13 ساله به همراه خانواده‌اش از جبل عامل، یکی از نواحی شام، راهی ایران شد تا به دور از آزارهای دولت عثمانی که نسبت به شیعیان روا می‌داشت، در محلی امن ساکن شود.
 
این نوجوان مهاجر، بهاءالدین محمد بن حسین عاملی نام داشت که بعدها یکی از دانشمندان نامدار قرن دهم و یازدهم هجری و مشهور به شیخ بهایی شد.
 
آنها در شهر قزوین که در زمان صفویان رونق زیادی داشت، سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدرش که خود از شاگردان برجسته شهید ثانی بود و دیگر دانشمندان آن دوره مشغول شد.
 
وی که زبان مادری‌اش عربی بود، زبان فارسی را نیز به خوبی آموخت و در این سرزمین به درجه‌ای از علم و عرفان و پارسایی رسید که در 43 سالگی شیخ الاسلام شد.
 
در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، تا پایان عمرش منصب شیخ الاسلامی پایتخت صفوی و سپس شیخ الاسلامی کشور را در دربار شاه عباس اول صفوی بر عهده داشت.
 
شیخ بهایی در فاصله سال‌های 994 تا 1008 قمری سفرهایی به خارج از قلمرو صفویه داشت که این سفرها بیشتر به قصد دانش‌اندوزی، زیارت و سیاحت صورت می‌گرفت اما از آنجا که شیخ ارتباط نزدیکی با شاه و دربار داشت، به اعتقاد بسیاری از مورخان برخی از این سفرها جنبه سیاسی داشته و او به عنوان سفیر ایران راهی کشورهای دیگر می‌شده است.
 
او که در علوم مختلف چون فلسفه، منطق، هیئت، ریاضیات، معماری و همچنین علوم دینی متبحر بود، شاگردان زیادی را تربیت کرد که هر کدام در علوم یادشده صاحب نام شدند. در این میان می‌توان به یکی از شاگردان شاخص او یعنی صدرالدین ابراهیم شیرازی معروف به ملاصدرا اشاره کرد.
 
تألیفات شیخ بهایی هم از نظر تعداد و هم به لحاظ گوناگونی موضوعات جالب توجه هستند. حدود 88 کتاب و رساله از او به جای مانده که بخشی از آنها آثار نظم و نثر او در حوزه ادبیات است.
 
کتاب کشکول اثر مشهوری است شامل یک مجموعه از شعر و نثر که برخی از خود شیخ بهایی و برخی نیز گردآوری او از دیوان‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌اش بوده‌اند.
 
مطالب کتاب کشکول که بیش از سایر تألیفات شیخ خواهان و خواننده دارد، بی هیچ نظم خاصی به دنبال هم آمده اند و این امر نشان می‌دهد که کشکول همدم خلوت و احساس او بوده است.
 
سروده‌های بهایی به زبان فارسی شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است که در غزل شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی سبک ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی شیوه مولانا را دنبال می کرد. تمایل زیاد او به زهد، تصوف و عرفان از اشعار و نوشته هایش کاملاً مشهود است.
 
فعالیت‌های سیاسی شیخ بهایی بیشتر مربوط به دوران شاه عباس اول صفوی است که هم مقتدرترین پادشاه این سلسله بود و هم زمینه رشد و شکوفایی فرهنگ، هنر و معارف دینی را فراهم می‌کرد.
 
شاه عباس احترام زیادی برای عالمان دین به ویژه شیخ بهایی قایل بود و در بیشتر امور با ایشان مشورت می کرد.
 
شیخ در ریاضی و معماری نیز مهارت زیادی داشت و تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و روستاهای مجاور از جمله اقدامات و خدمات عمرانی اوست. وی برای این کار محاسبات دقیقی انجام داده بود تا حق آب هر ده و آبادی کاملاً عادلانه و مطابق با میزان نیاز هر منطقه به درستی رعایت شود.
 
از دیگر کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظرها بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین داشتند و این اختلافات، پیش از اقدام شیخ بهایی به مدت یک قرن و نیم وجود داشت.
 
معماری مسجد امام، مهندسی حصار نجف و ساخت گلخن گرمابه‌ای که با یک شمع گرمای آب حمام را تأمین می‌کرد، همگی از اقداماتی است که به شیخ نسبت می‌دهند.
 
او در علم ستاره شناسی نیز خدمات زیادی ارائه کرده و به همین دلیل، به پاس این خدمات، سال 2009 میلادی از سوی یونسکو به نام او نامگذاری شد.
 
سرانجام شیخ بهایی در سال 1000 قمری در شهر اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش پیکر او را به مشهد برده و در جوار آرامگاه امام رضا (ع) به خاک سپردند.
 
رواقی که آرامگاه او در آن قرار دارد با سنگ مرمر مرغوب پوشش یافته و دیوارها و سقفش با طرح مقرنس آویز آینه کاری شده و با کتیبه هایی زینت یافته است.
 



فهم صحیح نظریه ولایت فقیه، متابعت صد در صدی به دنبال دارد. (استاد اخلاق آیت الله مظاهری)


مصاحبه

دریافت
حجم: 548 کیلوبایت

صوتی

این روایت صوتی با سخنانی از چند کارشناس دینی و گلچین چند نوحه از حاج محمودکریمی تلاش می‌کند گوشه‌ای از فضائل حضرت ام‌البنین(درود خدا بر اوباد)، مادر گرامی حضرت اباالفضل‌العباس (علیه‌السلام) را بازگو کند.

این مجموعه توسط پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری تهیه و منتشر شده است.



دریافت

صوتی

در سالروز وفات حضرت ام البنین(س)، گلچین از مقتل خوانی و روضه حجت الاسلام 'سید حسین هاشمی نژاد' درباره عکس العمل مادر حضرت عباس(ع) هنگام شنیدن خبر شهادت امام حسین(ع) را بشنوید.



دریافت

روز 13 جمادی الثانی روز وفات حضرت ام البنین(علیها السلام) . مادر حضرت ابوالفضل العباس(ع) . زنی بزرگ در خدمت بزرگان از اهل بیت . زنی که مادر مظهر شجاعت و ادب شد . زنی که مادر چهار شهید کربلاست.

ازدواج امیر المؤمنین على(ع) با أم البنین .

پس از آنکه امیر المؤمنین على بن ابى طالب(ع) به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا(ص) یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا(س) شهیده راه ولایت و امامت نشست، برادرش عقیل بن ابى طالب را که آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران بر گزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در کربلا یارى کند (1).

عقیل، ام البنین کلابیه را براى حضرت علی(ع) برگزید که قبیله و خاندانش، بنى کلاب، در شجاعت بى مانند بودند (2).

بنى کلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، و لبید درباره آنان چنین سروده است: «ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم» و کسى بر این ادعا خورده نمى‏گرفت . «ابو براء»، همبازى نیزه‏ها (ملاعب الأسنة)، که عرب در شجاعت مانند او ندیده بود، از همین خاندان است (3).

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى هیمشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسرش عقلى سترگ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.

ام البنین، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم

ام البنین بر آن بود که جاى خالى مادر دو سبط پیامبر اکرم (ص) دو ریحانه رسول خدا(ص) و دو سرور جوانان بهشت، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، را در زندگى آنها پر کند، مادرى که در اوج شکوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.

فرزندان رسول خدا(ص) در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى‏دیدند، و رنج فقدان مادر را کمتر احساس مى‏کردند. ام البنین ، فرزندان دخت گرامى رسول اکرم(ص) را بر فرزندان خود که نمونه‏ هاى والاى کمال بودند مقدم مى‏ داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى‏ کرد.

تاریخ جز این بانوى پاک کسى را به یاد ندارد که به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیکن ام البنین(علیها السلام) توجه به فرزندان رسول خدا(ص) را فریض ه‏اى دینى مى‏ شمرد، زیرا خداوند متعال در کتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (4)، و آنان امانت و ریحانه رسول خدا(ص) بودند (5).ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.

گویند همان روزى که پاى در خانه مولا علی(ع) گذاشت، حسنین(علیهما السلام) هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب به محض آنکه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (6).

چنانکه گفته مى‏ شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد که به جاى فاطمه، که اسم قبلى و اصلى وى بوده، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین(علیهما السلام) از ذکر نام اصلى او توسط مولا علی(ع) به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد !

اهل بیت علیهم السلام، و ام البنین

محبت بى شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا(ص) و فداکاری هاى فرزندان او در راه سید الشهدا(ع)، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نکردند .

«شهید»، که از فقهاى قله پوى شیعه است، مى‏گوید: ام البنین از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیهم السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب کبرى علیها السلام پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت. چنانکه در اعیاد نیز، براى اداى احترام، به محضرش مشرف مى‏ شد.

رفتن نواده رسول گرامى اسلام(ص)، شریک نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین(ع) یعنى زینب کبرى نزد ام البنین(علیها السلام) و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین علیها السلام نزد اهل بیت علیهم السلام است.

ام البنین واسطه فیض الهى

این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد.لذا به هنگام سختی ها و درماندگی ها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى‏ دهند. البته بسیار هم طبیعى است که ام البنین علیها السلام نزد پروردگار مقرب باشد، زیرا وى فرزندان و پاره‏هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است (7) . در خلال کراماتى که در بخش سوم کتاب حاضر آمده، با جلوه‏ هایى از مقام والاى ام البنین(علیها السلام) در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین علیها السلام

وى فاطمه (8) ، دختر حزام (9) بن خالد بن ربیعة بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن است.

مادر او شمامه (10) از خانواده سهل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مى‏باشد و جده‏هایش عبارتند از:

جده اول:عمره دخت طفیل بن مالک احزم بن جعفر بن کلاب.

جده دوم:کتبه دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن کلاب.

جده سوم:ام خشفت دخت ابى معاویة فارس هرار بن عبادة بن عقیل بن کلاب.

جده چهارم: فاطمه دخت جعفر بن کلاب (11) .

جده پنجم: عاتکه دخت عبد الشمس بن عبد مناف بن قصى، جده حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است که « عمدة الطالب» نام او را فاطمه دانسته است.

جده ششم: آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثعلبة بن ذودان بن اسد بن خزیمه .

جده هفتم: دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثعلبیة بن عکایة بن صعب بن على بن بکر بن وائل بن ربیعة بن نزار، جد حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم.

جده هشتم: دخت ملک بن قیس بن ثعلبه.

جده نهم: دخت الرأسین: خشین بن أبى عصم بن سمح بن فزاره(در«قاموس اللغة» خشین بن لاى، و در «تاج العروس» لاى بن عصیم آمده است).

جده دهم: دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان.

اینان جده‏ هاى ام البنین علیها السلام، مادر ابو الفضل العباس(ع)، هستند که ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین از ایشان یاد کرده است. تاریخ گواهى مى‏ دهد که پدران و دایی هاى ام البنین(علیها السلام) در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى‏ شده‏ اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده‏ اند. افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى، سالار و بزرگ و پیشواى قوم خود نیز بوده‏ اند، آنچنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود مى‏ آورده‏ اند. اینان همانانند که عقیل به امیر المؤمنین علی(ع) گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نشود» (12) .

امیر المؤمنین علی(ع) نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود که زنى را به همسرى خویش برگزیند که زاده دلاوران عرب باشد، چرا که مسلم است سرشت و خصایص اجداد به فرزندان منتقل مى‏ شود، و فرزندان نیز آن ویژگی ها را به نسل هاى بعدى منتقل مى‏ سازند. بر این اساس است که رسول اکرم(ص) مى‏ فرمایند: «دایى به منزله یکى از دو زوج است (یعنى دایى نیز، چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤثر است) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید».

در اینجاست که مى‏ بینیم در وجود شریف ابو الفضل(علیه السلام) دو گونه شجاعت در هم آمیخته است: .1 شجاعت هاشمى و علوى که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصیا به او رسیده، ..2 شجاعت عامرى که از جانب مادرش ام البنین(علیها السلام) ارث برده است، زیرا که در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب (جد ثمامه مادر ام البنین) بوده است که به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را «ملاعب الأسنة» یعنى کسى که سر نیزه‏ها را به بازى مى‏گیرد، مى‏نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به کار برد، چون دید که یک تنه با شجاعاتى که او را احاطه کرده بودند پیکار مى‏کند، و لذا گفت: «وى سر نیزه‏ ها را با دستش به بازى گرفته است».

نیز از اوس بن حجر نقل شده که درباره عامر گفته است:


  • یلاعب أطراف الأسنة عامر

  • فراح له حظ الکتائب أجمع(13)

عامر سر نیزه‏ ها را به بازى مى‏ گیرد، پس او در کارآیى و توان نظامى، به تنهایى نیروى یک لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالک همان کسى است که برادر زاده ‏اش، عامر بن طفیل، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند که هر کدام نسب و حسب افتخار آمیزترى داشت و به نفع او حکم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یک،یکى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش، عامر بن مالک، کمک خواست، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت: براى تعیین شرافت خود از این نعلین کمک بگیر، زیرا من با آن چهل «مرباع» را به دست آورده‏ ام (14)

مرباع، ربع غنائم جنگى‏یى بوده است که پس از پیروزى یک قوم بر قوم دیگر، در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى‏ رسید. این نعلین، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده که در ایام نبرد آن را مى‏ پوشیده است، و الا مزیتى نداشته که براى تعیین افتخار و مباهات به نسب به کار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، عامر بن طفیل بن مالک بن جعفر بن کلاب، برادر عمره: جده اول ام البنین(علیه السلام) مى‏ باشد که فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند که: هر گاه یکى از اعراب نزد قیصر روم مى‏رفت قیصر به او مى‏گفت: تو با عامر بن طفیل چه نسبتى دارى؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى‏شمرد، گرامیش مى‏داشت.

وصله و احسان به او مى‏کرد، و الا روى خوش به او نشان نمى‏داد (15)

نیز از اجداد مادرى ام البنین(علیها السلام)، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن کلاب،پدر کبشه: جده دوم این بانو مى‏باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را «رحال» (یعنى جهانگرد) نامیده‏ اند .

از دیگر نیاکان ام البنین، طفیل: فارس قرزل است که پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى‏باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با «ملاعب الأسنة»، ربیعه، عبیده، و معاویه (پسران جعفر بن کلاب) برادر بوده است.

گویند: یک روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب) وارد شدند و مشاهده کردند که یکى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى، با امیر مشغول غذا خوردن است. آنان مطلع شده بودند که ربیع نزد حاکم از ایشان سعایت کرده است.

لبید، کوچکترین فرزند ربیعه (یکى از برادران یاد شده)، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود که نعمان و دیگر همنشینانش بر او انکار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انکار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.

ام البنین(علیها السلام) همسرى جز امیر المؤمنین على(ع) برنگزید!

گروهى از مورخین بر آنند که امیر المؤمنین علیه السلام با ام البنین(علیها السلام)، دختر حزام عامریه، بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج نمود (16) .دسته‏اى دیگر مى‏ گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است. (17) اما در هر حال، مسلم است که این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبرى فاطمه زهرا(س) صورت گرفته است، زیرا تا فاطمه(س) زنده بود خداوند ازدواج با دیگر زنان را بر امیر المؤمنین علی(ع) حرام نموده بود (18).

ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى: عباس، عبد الله، جعفر و عثمان گردید که سرور همه آنان حضرت عباس(علیه السلام) مى‏ باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤمنین على(ع) مدتى طولانى زنده بود و با کسى نیز ازدواج نکرد، همچنان که امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشلیه چنین نمودند و این چهار زن آزاده، کمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤمنین على(ع) انجام دادند (19). حتى یک بار مغیرة بن نوفل و یک بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى کردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل کرد که همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى کسى در آیند، بر پایه این سفارش، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با کسى ندادند (20) .

در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین(علیها السلام) به مقام و موقعیت اهل بیت علیهم السلام همین بس که نوشته‏اند: چون به ازدواج امیر المؤمنان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و د لنوازى از آنان پرداخت، و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان، که از انوار معارف حضرتش بهره‏ ها گرفته، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤدب و متخلق شده، شگفت نیست.

فرزندان ام البنین علیها السلام

اول از همه، قمر بنى هاشم(علیه السلام) متولد گردید، و بعد بترتیب: عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.

فرزندان ام البنین ـ همگى ـ در زمین کربلا شهید شدند و نسل ام البنین(علیها السلام) از طریق عبید الله بن قمر بنى هاشم بسیار مى‏باشند. چون بشیر به فرمان امام زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد، در راه ام البنین(علیها السلام) او را ملاقات کرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى؟ بشیر گفت: اى ام البنین، خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین(علیها السلام) فرمود: از حسین مرا خبر ده. بدینگونه، بشیر خبر قتل یک یک فرزندانش را به او داد، اما ام البنین علیها السلام پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى‏گرفت وى گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه‏اى کشید و گفت: اى بشیر، رگ قلبم را پاره کردى! و صدا به ناله و شیون بلند کرد.

مامقانى گوید: این شدت علاقه، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان، و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى‏شمارد.

به نوشته علامه سماوى در ابصار العین: ام البنین(علیها السلام) همه روزه به بقیع مى‏رفت و مرثیه مى‏خواند، به نوعى که مروان ـ با آن قساوت قلب ـ ـاز ناله و گریه ام البنین(علیها السلام) به گریه مى‏افتاد و اشک هاى خود را با دستمال پاک مى‏کرد. نیز هنگامى که زن ها او را با عنوان ام البنین خطاب کرده و به وى تسلیت مى‏داده‏ اند، این ابیات را سرود :


  • لا تدعونی ویک ام البنین‏کانت بنون لی ادعى بهم‏أربعة مثل نسور الربى‏

  • تذکرینی بلیوث العرین‏و الیوم أصبحت و لا من بنین‏قد واصلوا الموت بقطع الوتین‏

تنازع الخرصان أشلائهم‏فکلهم أمسوا صریعا طعین‏


  • یا لیت شعری أ کما اخبروا

  • بأن عباسا مقطوع الیدین

یعنى اى زنان مدینه، دیگر مرا ام البنین نخوانید و مادر شیران شکارى ندانید، مرا فرزندانى بود که به سبب آنها ام البنینم مى‏گفتند، ولى اکنون دیگر براى من فرزندى نمانده و همه را از دست داده‏ام. آرى، من چهار باز شکارى داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه‏هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى کردند و در حالى روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک چاک بر روى خاک افتاده بودند. اى کاش مى ‏دانستم آیا این خبر درست است که دست هاى فرزندم قمر بنى هاشم(علیه السلام) را از تن جدا کردند؟!


حاصل مضمون این ابیات جانسوز آنکه: هان اى کسى که فرزند عزیزم، عباس، را دیده‏اى که با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر کرار، پدروار،حمله مى‏کند و فرزندان دیگر على مرتضى، که هر یک نظیر شیر شکارى هستند، در پیرامون وى رزم مى کنند، آه که به من خبر داده‏اند که بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیکه دست در بدن نداشته است. اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت، کدام کس را جرأت بود که به وى نزدیک شود؟!

1ـ تنقیح المقال: ج 2 صفحه .128

2ـ الاصابة: صفحه 375 ج 1، معارف ابن قتیبه: صفحه 92،اغانى: صفحه 50 ح .15

3ـ تنقیح المقال: ج 2 صفحه .128

4ـ سوره شورى، آیه 23، (قل لا اسالکم علیه أجرا إلا المودة فی القربى).

5ـ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «الحسن و الحسین ریحانتا رسول الله» (امالى صدوق: صفحه 85 و ینابیع الموده: صفحه 166 و احقاق الحق: جلد 10 صفحه 595 الى صفحه 626 و ارشاد مفید صفحه 180).

6ـ زندگانى حضرت ابو الفضل العباس علیه السلام: صفحه .21

7ـ عمدة الطالب و در تاریخ الخمیس: جلد 2 صفحه 317 نامشان (وایسى) گفته شده است.

8ـ در اصابه: جلد 1 صفحه 37 و معارف ابن قتیبه: صفحه 92 «حرام» با راى بدون نقطه آمده است، ولى در تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر و تاریخ ابن الفداء و غین (حزام) با زاء ثبت شده است.

9ـ در عمدة الطالب از او به نام «لیلى» یاد کرده است.

10ـ در اغانى: جلد 15 صفحه 50 (خالده) آمده است.

11ـ سردار کربلا: ترجمه العباس مرحوم مقرم، صفحه 154، از انتشارات مؤسسه الغدیر، چاپ اول سال 1411 ق.

12ـ رساله ابن زیدون در حاشیه شرح صفدى بر لامیة العجم: جلد 1 صفحه .130

13ـ اغانى: جلد 15 صفحه 50، بلوغ الأرب: جلد 1 صفحه .317

14ـ سمط اللئالى: جلد 2 صفحه 89، مجمع الأمثال: جلد 2 صفحه .23

15ـ تاریخ طبرى: جلد 6 صفحه 89، تاریخ ابن اثیر: جلد 3 صفحه 158، تاریخ ابو الفداء: جلد 1 صفحه .181

16ـمناقب ابن شهر آشوب: جلد 6 صفحه 89، تاریخ ابن اثیر: جلد 3 صفحه 158، تاریخ ابو الفداء : جلد 1 صفحه .181

17ـ مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .93

18ـ کشف الغمة: صفحه 32، الفصول المهمة: صفحه 145، مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه 76، مطالب السؤول: صفحه .63

19ـ مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .76

20ـ سفینة البحار: مرحوم محدث قمى، جلد 6 صفحه .133

21ـ سفینة البحار: مرحوم محدث قمى، ج 6 صفحه .134

22 و 23ـ ترجمه مقاتل الطالبیین: صفحه 81 و .82

24ـ از فائز تبریزى.

چهره درخشان قمر بنى‏هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ص 58

سلطان محمود غزنوی با تمام جاه و شوکت و خشم و غضبی که در تاریخ حکومتش داشت، نتوانست یک نفر را مطیع خود کند؛ زنی به نام سیده ملک خاتون که اولین زن حاکم ایران در دوره اسلامی لقب گرفته است و حالا اگر نشانی از او بخواهید، به جز کتاب های تاریخی می توانید سراغش را در جنوب تهران در یکی از محله های قدیمی خیابان خاوران بگیرید. جایی که حالا به نام «امام‌زاده سیده ملک خاتون» و به عنوان یکی از نوادگان حضرت موسی بن جعفر(ع) شناخته می شود.

سیده ملک خاتون حاکم ری بود که سلطان محمود غزنوی در نامه ای به او نوشت: «باید که خطبه بر من کنی و زر به نام من زنی و خراج بپذیری و اگر نه من بیایم و ری بستانم تو را نیست گردانم...» سلطان محمود که در آن روزها فتوحات بسیاری در خراسان و هند و غزنه داشت، توسعه‏ طلبی‏هایش را تا ری هم ادامه داده و از سیده خاتون خواسته بود تا مطیع او شود اما ملک خاتون که با چنگ و دندان حکومتش را حفظ کرده بود، در جواب سلطان نوشت:

«تا شوی من زنده بود مرا اندیشه آن بود که تو را مگر این راه بود و قصد ری کنی. چون وی فرمان یافت و شغل به من افتاد، مرا این اندیشه از دل برخاست، گفتم: محمود پادشاهی عاقل است، داند که چون او پادشاهی را به جنگ زنی نباید آمدن. اکنون اگر بیایی خدای آگاه است که من نخواهم گریخت و جنگ را ایستاده‏ام، از آنچه در دو بیرون نباشد: از دو لشکر یکی شکسته شود؛ اگر من تو را بشکنم، به همه عالم نویسم که سلطان محمود را بشکستم که صد پادشاه را شکسته بود، مرا هم فتح‏نامه بود و رسد و هم شعر فتح [و اگر تو مرا بشکنی چه توانی نوشت؟ گویی زنی را بشکستم؟ تو را نه فتح‏نامه رسد و نه شعر فتح] که شکستن زنی بس فخر نباشد؛ گویند که سلطان محمود زنی را بشکست».

جواب قاطعانه ای که سیده ملک خاتون به سلطان محمود داد، او را وادار کرد تا از فکر درگیری با یک زن که در نبرد با او شکست و پیروزی نتیجه ای جز رسوایی و سرزنش نداشت، صرف نظر کند.

ملک‌زاده ای که فرمانروا شد

زندگی سیاسی سیده ملک خاتون از زمانی شروع شد که به عقد فخرالدوله دیلمی، حاکم وقت حکومت آل بویه درآمد؛ اولین حکومت ایرانی و شیعه که توانست در جهت استقلال و بازگشت به هویت ایرانی قدم بردارد. سیده ملک خاتون که نام اصلی اش «شیرین، دختر رستم بن شروین بن رستم بن... قارن» بود، در تاریخ به عنوان زنی ملک‏زاده و عفیفه و زاهد معرفی شده که به خاندان «باوندی» طبرستان تعلق داشت و از بازمانده های ساسانیان به حساب می آمد.

همسر شیرین، فخرالدوله، در طول دوران اولیه حکومتش به اندیشه سیاسی و مدیریت وزیر مشهورش «صاحب بن عبّاد» متکی بود اما بعد از مرگ او، سیده ملک خاتون سمت مشاورت او را بر عهده گرفت. هرچند امور دربار و دیوان به دو تن از کارگزاران سپرده شد، ولی ملک خاتون بر آنان نظارت مستقیم داشت و در واقع، فخرالدوله این بار در امور سیاسی و مدیریتی به سیده خاتون تکیه کرد.

 

ام‌الملوک ایران

فخرالدوله در سال 387ق در قلعه طبرک ری درگذشت و چون در زمان فوت فرزندش مجدالدوله کم سن و سال بود، حکومت عملا  به دست شیرین افتاد تا هم خزانه ارزشمندش از دست مدعیان در امان بماند و هم ری آرامش را از دست ندهد.

سیده ملک خاتون بلافاصله بعد از مرگ همسرش درهای قلعه را بست و از ورود و خروج جلوگیری کرد، بعد از آن، از امام جماعت قلعه خواست تا آداب تدفین را انجام دهد و زمانی که تمام کنترل را در دست داشت، نمایندگانی را به شهر فرستاد تا خبر فوت فخرالدوله را اعلام کنند. او مجدالدوله را جانشین شوهرش کرد و پسر دیگرش شمس‏الدوله، را به حکومت همدان فرستاد و حکومت اصفهان را به پسر دیگرش عین‏الدوله، که هفت ساله بود، سپرد. به همین علت، سیده خاتون از آن پس «امّ‏الملوک» لقب گرفت.

در کتاب تاریخ گزیده درباره این خاتون چنین آمده است: «منکوحه‌اش سیده، بر ملک مستولی شد. هیچکس را از ارکان دولت زهره نبودی که بی اذن او در کم و بیش کاری مدخل کردن تا به مرتبه‌ای که کفن فخرالدوله قرض کردند و دست به خزانه نیارستند بردن.»

 

مادری که فرزندش را دستگیر کرد

ملک خاتون با توجه به سن کم فرزندش، مجدالدوله و با برخورداری از حمایت برادرش، اسپهبد طبرستان، امور حکومت ری را در دست گرفت. فرامین حکومتی با صلاحدید او صادر می‏شد و یکی از مورخان به نام ابن اثیر درباره او می‏نویسد: «مادر مجدالدوله همچنان فرمان می‏راند و نامه شهریاران بدو می‏خواندند و او بدیشان پاسخ می‏فرستاد.»

نقش فعّال او در مسائل سیاسی و نظامی دوره مجدالدوله تا آنجا پیش رفت که وقتی پسرش، مجدالدوله، به کوشش وزیرش به فکر گرفتن حکومت از مادرش افتاد، سیده خاتون این شورش را با عزل و دستگیری پسرش مجدالدوله به سود خود پایان داد و پسر دیگرش، شمس‏الدوله را مدتی به جای مجدالدوله به حکومت نشاند که البته بعد از مدتی دوباره مجدالدوله را بر سر کار آورد.

دیدار ملک خاتون با ابوعلی سینا هم یکی دیگر از نقاط عطف زندگی او بود. ابوعلی سینا که نزد سامانیان به مطالعه و تحقیق مشغول بود، با قدرت‏یابی محمود غزنوی و مخالفت او با شیعیان، مجبور شد از خراسان خارج شود. او در فرار از سپاهیان غزنوی به ری رفت و خدمت سیده خاتون و پسرش مجدالدوله رسید. آنها به ابن سینا امنیت و اعتباری دادند تا بتواند مطالعات خود را دنبال کند. کتابخانه مجدالدوله چنان غنی بود که ابن سینا، مدت‏ها در دربار ری و کنار این مادر و پسر اقامت کرد و از کتاب‏هایش، که بیشتر در علم نجوم و حکمت بود، استفاده کرد.

سیده ملکه خاتون در قلمرو خود عدالت را اجرا می‌کرد و چند روز در هفته به امور مردم شخصاً رسیدگی می‌کرد و تمام اداره امور لشکری و کشوری را خود با مشاوره انجام می‌داد. حمدالله مستوفی در کتابش، حکومتداری او را چنین توصیف می‌کند: "روز بار در پردۀ رقیق نشستی و با وزیر و عارض سخن گفتی، سپاهی و رعیت را در حد هر یک محافظت نمودی و چون رسل از اطراف آمدندی، بی تلقین، جواب بسزا گفتی". و در ادامه می نویسد: "تا او در حیات بود، ملک مجدالدوله به رونق بود".

 

وقتی جای شیرین خالی شد

اما با مرگ سیده خاتون در اثر بیماری در سال 419 هجری قمری ضعف حکومت پسرش مجدالدوله بیش از قبل آشکار شد و چون سپاهیان هم با او مدارا نکردند، مجدالدوله با بی خردی نامه‏ای به سلطان محمود نوشت و از او به رسم دوستی دعوت کرد تا به ری بیآید. سلطان محمود هم در همان سال به ری لشکر کشید و آنجا را فتح کرد و مجدالدوله دستگیر شد و به قتل رسید به این صورت حکومت آل‏بویه در ری پس از مرگ سیده ملک خاتون دوام نیاورد و به پایان رسید.

ایروانی از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران بود. او از سال 1336 تا 1357 شمسی بیش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از 300 فروشگاه زنجیره‌ای کفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد.

 
ژوزف شومپیتر اقتصاددان و پدر معنوی کارآفرینی جهان در تحقیقات خود نشان داده است که سطوح بالای زندگی دنیای غرب مدیون شرکت‌های عظیمی چون
IBM، ATT، GE، GM، RCA..... است. تا شرکت‌های کوچک و بودجه‌هایی تحقیقاتی این قبیل شرکت‌های که دنیای غرب را دگرگون می‌کند. او اثبات کرده است که بهره‌ای که اینان به جامعه می‌رسانند بسیار بیشتر از سودی است که خود از آن حاصل می‌کنند.
رحیم متقی ایروانی از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران بود. او از سال 1336 تا 1357 شمسی بیش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از 300 فروشگاه زنجیره‌ای کفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد. رحیم ایروانی در خانواده‌ای تاجر پیشه در شیراز بدنیا آمد. چند نسل پیشینان او همگی از تجار بزرگ شیراز و یک نفر از ملک التجارهای شیراز بودند. پدر بزرگ او اولین تاجری بود که تعدادی پمپ دستی به شیراز آورد. و همین امر باعث شد مردم چاه‌های بیشتری حفر نمایند. ایروانی با تمام سختی زندگی شم و بینش اقتصادی را از 6 سالگی با کار در تجارتخانه پدر و پدربزرگش با کارهای مختلف و جز به‌دست آورد. ایروانی در سال 1313 هـ.‌ش پس از اتمام دوره دبستان برای یادگیری زبان انگلیسی به کالج ستیوارت اصفهان رفت که تحت اداره هیات مرسلین کلیسایی انگلستان قرار داشت. سه سال در مدرسه شبانه روزی آنجا بود. این دوره نقش تعیین‌کننده‌ای در شیوه کار ایروانی گذاشت.
او سخت کوشی، انضباط و نحوه رفتار با انسان‌ها و نیروی کار را از شیوه‌های آموزش این مدارس که مبتنی‌بر شیوه مدارس عمومی انگلستان بود آموخت. مطالعه شیوه هدایت این مدارس نشان می‌دهد که آنها سعی می‌کردند که ضمن برقراری انضباط کامل در مدارس قواعد و احترام به قانون را از طریق انجام بازی‌های مختلف در مدارس آموزش دهند. ایروانی در سال 1321 در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد. در دوران دانشجویی ضمن تحصیل به کارهای مختلفی مشغول شد.

او در دانشگاه با انتشار نشریه “آیین دانشجویان” با کمک دوست خود عباس اردوبادی در حقیقت یک فعال دانشجویی محسوب می‌شد که نظرات دانشجویان را منعکس می‌کرد. این نظریات عمدتا ملی گرایانه بود. پس از پایان تحصیل در سال 1324 به آبادان رفت و شش ماه، به استخدام دادگستری درآمد. پس از آن پروانه وکالت گرفت و پنج ماه به کار وکالت پرداخت. در همین زمان چند ماه در بانک شاهی ایران کار کرد. این تجربه کوتاه مدت خدمت در بانک به همراه شم اقتصادی او که ناشی از کار در خانواده‌ای تاجر پیشه بود باعث گردید که در همه فعالیت‌های اقتصادیش بر نقش حسابداری تاکید نماید. او پس از تحصیل و چندین کار مختلف از جمله تاسیس کارخانه برق فسا، ساخت پاساژ استاندارد در شیراز و تجارت کفش و کالاهای دیگر، سرانجام واردات کفش را با صنعت کفش جایگزین کرد و بزرگ‌ترین صنعت کفش و چرم در ایران و خاورمیانه را در طی دو دهه شکل داد. او که نماینده فروش شرکت معروف کفش سازی "باتا" در ایران بود و کفش‌های لاستیکی از اروپای شرقی وارد می‌کرد، نخست پاساژی در خیابان خیام ساخت و پس از چند سال واردات کفش‌های گالش از چکسلواکی با خرید دو دستگاه ماشین تزریق مواد لاستیکی، نخستین تولید کفش را آغاز کرد. در سال‌های 1334● 1333 زمینی در اطراف مهرآباد خرید و فعالیتش را در آغاز به آنجا و سپس به پارک صنعتی اسماعیل آباد کیلومتر 15 جاده کرج منتقل نمود.

ایروانی با تجربه کالج ستیوارت در اصفهان، و بانک شاهی ترکیبی از نظم‌پذیری و دقت محاسبه‌گری در حسابداری را به هم آمیخت که با تکیه بر قواعد و قانون در کار در تمام فعالیت‌هایش منعکس شد و نمونه خوبی از یک کارآفرین ایرانی را پدید آورد. رحیم ایروانی از سال 1325 تا 1357 در کار تجارت و صنعت بود.
او اولین شرکت خود را با نام شرکت سهامی باتا در تیر ماه 1330 به منظور صادرات و واردات کفش در سبزه میدان تهران و آخرین شرکت را به نام چرم خسروی نو در سال 1356 به منظور دباغی و چرمسازی به ثبت رساند.

وی علاوه‌بر فعالیت اقتصادی در همین زمان به یک کار بزرگ اجتماعی دست زد که تا آن زمان در تاریخ ایران سابقه نداشت و نمونه انجام مسوولیت اجتماعی کارآفرین در جامعه محسوب می‌شد. شرکت کانون مشاوره اقتصادی در تیرماه 1343 به منظور تربیت 22 کودک از دو ماهه تا دو ساله تاسیس شد تا در آینده این کودکان از مدیران بنگاه صنعتی او برگزیده شوند. دبیران آنها از بین افراد توانا و با تقوی انتخاب می‌شدند. سپس تصمیم گرفته شده بود که هزینه تحصیلی آنها، مقدم بر سایر هزینه‌ها باشد.

هوش بالا، سرسختی، ابتکار و نوآوری، راستگویی، سلامت نفس، توانایی رهبری ایروانی در نزد مدیران، همکاران و بسیاری از مدیران میانی باعث گردید به او از دریچه شخصیت کاریزمایی نگاه کنند. نحوه رفتار رحیم ایروانی در جهت برقراری روابط مستمر، با افراد پیش می‌رفت که در بسیاری موارد افراد جذب شخصیت و کار او می‌شدند. او سعی می‌کرد استعداد افراد را بیشتر مدنظر قرار دهد و آنها را در برنامه‌های اقتصادی خود جذب کند. همینطور وسایل پیشرفت افراد را تا حد امکان فراهم می‌کرد تا رضایت آنها حاصل گردد. او مرحله رضایت‌طلبی افراد را، با شیوه‌های مختلف به وفاداری آنها در گروه بالا می‌برد. این مرحله برای نهاد خانوادگی بزرگی که او می‌ساخت ضرورت داشت.

او همیشه کفش ملی را سفره بزرگی می‌دانست که کارگران و مدیرانش باید در حفظ آن کوشا باشند. این مساله‌ای بود که او حتی بعد از ملی شدن این گروه صنعتی با ارسال توصیه به مدیران منتخب دولت بر آن تاکید می‌کرد. شیوه مدیریتی او ترکیبی از الگوی پدر سالاری با عقل گرایی و حسابگری همراه بود. در عین حال تلاش نمود به نحو کارایی از ابزارهای مدرن مدیریتی در جامعه ایران که هنوز روابط کارگری در مراحل ابتدایی قرار داشت استفاده نماید.

برای ایروانی علم حسابداری به شدت اهمیت داشت. و به همه در بدو استخدام، کارآموزی حسابداری را با نوشتن دفتر روزنامه توصیه می‌کرد. بنابر این از دقت و محاسبه گری در کارها بسیار استقبال می‌کرد.
ایروانی در شرکت کفش یونایتد، شرکت فالکو، گوستاو هوفمن و شرکت گابورو تنس ایران با سرمایه‌گذاران آلمانی شریک بود. در اتافوکو با ژاپنی‌ها، ماشین‌سازی ملی با فرانسوی‌ها، و گود بلت ایران با انگلیسی‌ها شریک بود. اما شیوه کار او به این شکل بود که بتدریج سهام و نقش مدیریت ایرانی‌ها نسبت به خارجی‌ها، را افزایش می‌داد.

ایروانی علاوه بر تاسیس فروشگاه کفش ملی در سطح ایران و یکسان‌سازی قیمت در کل فروشگاه‌ها توانسته بود به شوروی و اروپای شرقی کفش پوتین صادر نماید. ایروانی در طی بیش از 30 سال فعالیت، توانسته بود در سال 1356 قریب به 10‌هزار نفر را در شرکت‌هایش مشغول نماید.
ایروانی سیاست‌های مختلفی را در جهت رشد گروه صنعتی ملی در پیش گرفت تا خانواده بزرگ کفش ملی را ایجاد کند. ویژگی رحیم ایروانی تاکید بر نظم، آموزش، اهمیت امور مالی، توجه به مدیریت، نوآوری در کار، داشتن اصول اخلاقی، انتخاب مدیران برجسته، وفاداری به مجموعه گروه بود. او پشت درب‌های بسته نمی‌ایستاد و سعی می‌نمود بر اساس ظرفیت‌ها و محدودیت‌های موجود با استفاده از موقعیت‌ها به توسعه بنگاه‌های خویش بپردازد.

یکی از بارزترین تاثیر اقدامات او فروشگاه‌های کفش ملی است که به ساخت فضاهای خرید و زیباسازی شهرها کمک فراوانی کردند. فضاهایی که با رشد شهرنشینی یکی از مکان‌های گردشگری مردم شهرنشین شده بود که نشانه امنیت شهرها نیز بود.


رحیم ایروانی حتی بعد از مصادره اموال به شدت سعی داشت تا خانواده کفش ملی را مراقبت کند. با روی کار آمدن هر مدیر جدیدی به او تلفن می‌زد و تبریک می‌گفت و او را تشویق به حفظ گروه می‌کرد، زیرا معتقد بود که چند هزار نفر از طریق آن زندگی می‌کنند. او کارآفرینی بود که در سال‌های پایانی نیز دست از ارایه طرح‌های کارآفرینی بر نداشت. او در مصر کارخانه کفش‌سازی استاندارد را تاسیس کرد .